تبليغاتX
امپراتور غم
 

 

امپراتور غم

 

 

درباره وبلاگ

ما زیاران چشم یاری داشتیم آن غلط بود هرچه ما پنداشتیم

پیوندها

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

 

سلام

چند روزه خیلی دلم گرفته همش با خودم درباره ی امین فکر میکنم اخه تا چه حد یه فرد میتونه پست باشه ولی همیشه اخر فکر کردنم به این نتیجه میرسم که امین یه ادم دروغگو بود منم مثل همه ی دوست دختراش بودم اون همه حرفای تحسین برانگیزش دروغ بوده و میخاسته منو خر کنه

یام میاد اون روزی که ظهر بعد از چندی و اند سال زنگ زد و گفت فری کسی خونمون نیست میای پیشم منم که طبق معمول گفتم نه و ازش متنفر میشم

و دوباره یادم میاد روزی و که در برابرش سر سختی نشون دادم و ایستادم بهم گفت تو میدونی با این کارات بیشتر عاشقت میشم ودلم هری میریزه یادم میاد اون روزی که واسه اولین بار تو اون کوچه ی تاریک زیر بارون نم نم یهو منو بوسیدی و برای اولین بار غرورت اجازه داد که بهم بگی فری دیوونتم میدونی؟می پرستمت ولی حیف که همش مثل یه خواب بود دیروز که بی تفاوت از کنارم رد شدی و طبق معمول من از خودم بیخود شدمو حتی متوجه ی اون موتوری که داشت کیفم و میدزدید نشدم و با جیغ مامانم حواسم اومد سر جا وچنان ضربه ای به دستم وارد شد که نمی دونی

امین بخدا از سر لج تو با علیرضا دوست شدم وگرنه حتی یه ذره احساسم نسبت بهش ندارم

وقتی فهمیدم تو دوروز بعد از من وشاید حتی همون موقع که با من بودی رفتی و با یکی دیگه دوست وقتی فهمیدم بخاطر اون دختره که حتی خانوادت قبولش ندارن باهاشون دعوا کردی داشتم از حسادت می ترکم هیچ کس نمیدونه چه حس بدی داشتم الانم اگه برگردی بخدا میبخشمت ولی..........

حدافل کاش اون غرور مسخرت اجازه میداد بهم یه زنگ میزدی تا حرفای تو دلم و خالی میکردم که همشون مثل یه غده جمع شدن تو گلوم ولی تو که نمی فهمی

کاش هیچ وقت ازت نمی خواستم ازهم جدا شیم اخه من اون موقع نمیدونستم اینقد دوست دارم بعد از جدایی فهمیدم

روز اخر که خواستم تمام کنم یادته گفتی جدایی واقعا خیلی واست اسونه؟ گریه هات یادته؟ دروغات یادته؟ ولی پستی پست بیشتر از چیزی که خودت فکر میکنی

امیوارم که خوشبخت............................(نمیدونم بشی یا نشی)هر چی حقته

کاش هیچ وقت وارد زندگیم نمیشدی

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 23:35 موضوع: | لینک ثابت

خدایا دیگه از انتظار خسته شدم

خودم کردم که لعنت بر خودم باد

اهای عاشقا این جمله میدونم تکراریه ولی حلقه ی گوشتون باشه:

سعی کنین بخاطر عشقتون غرورتون از بین بره ولی واسه غرورتون عشقتون رو از دست ندین

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:4 موضوع: | لینک ثابت

چند روز پیش امین جواب اس ام اسم و داد ازم پرسید که با کسی دوستم یا نه منم گفتم نه

براش فرستادم که شنیدم بد جور خاطر خواه شدی دیگه جواب نداد

یکی از دوستاشم منو با علیرضا دیده بود امار بهش داده

خلاصه حالا دیگه برام مهم نیست هیچ پسری برام مهم نیست فقط میخوام انتقام بگیرم که علیرضا خودش داوطلب شده ولی دلم براش می سوزه۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 1:4 موضوع: | لینک ثابت

امروز طاقت نیاوردم به امین اس ام ا زدم اینو نوشتم

سلام خوبی

امین از این اس ام اس هیچ منظوری ندارم چون اینو میدونم کس دیگه ای تو زندگیته

فقط دلم نیومد سال نو رو بهت تبریگ نگم

سال نو مبارک

خوشبخت باشی

هر چی هم منتظر موندم جوابی نگرفتم

علی هم از یه طرف دوست داره جای امین رو تو قلبم بگیره ولی نمی تونه

کاش هیچ وقت با علی روبه رو نمیشدم

دوست داشتم یه روز بهم زنگ می زد بهش میگفتم در مورد من داره اشتباه میکنه

 

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 0:59 موضوع: | لینک ثابت

جالب بوود امروز زیاد تو فکر امین نبودم برام باعث تعجبه

امروز علی گفت که من اخلاقم خیلی خشکه داره دیوونه میشه منم طبق معمول با قلدر بازی گفتم همینه که هست ناراحت شد گوشی رو قطع کرد

داشتم اهنگ غمگین گوش می دادم گریم گرفت تو همین حین علی زنگ بعد فکر کرده بود من واسه اون دارم گریه میکنم نمیدونستم بخندم یا گریه کنم فقط بهش گفتم هنوز ارزشت انقدر نیست که برات گریه کنم اونم با ناراحتی بهم گفت

لیاقتت همونی بود که هر روز اشکتو در میاره

یه جورایی خجالت کشیدم.....

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 23:33 موضوع: | لینک ثابت

دلم واسه علی می سوزه داره نهایت عشق و به من نشون می ده ولی نمی دونه که حتی یه ذره دوستش ندارم دلم نمیاد بهش بگم می ترسم بلایی که امین سر قلبم اورد منم سر اون بیارم اخه هر کسی تحمل شکست نداره موندم چی کار کنم؟

با تماس های مکرر علی با اس ام اس های دقیقه به دقیقش ۲ ....۳ روزی بود از فکرش در اومده بودم ولی باز عکسش دیدم

باز روز از نو روزی از نو اشک امونم نداد نمی دونم با این همه دروغ و بلایی که امین سرم اورد باز  باز  هر روز دارم دیوونه ترش میشم

خیلی خرم نه؟

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 19:17 موضوع: | لینک ثابت

امین هرگز نمی بخشمت

دلم نمیاد نفرینت کنم ولی امیدوارم تاوان دلی رو که شکستی بدی..........

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در پنجشنبه دوم فروردین 1386 ساعت 1:57 موضوع: | لینک ثابت

دل شکسته

اینا که می نویسم همه حرفای دلمه

اره عاشق بودم هنوزم عاشقشم ولی عاشق کی ؟کسی که لیاقت نداشت کسی که روز اخر ادعا میکرد که مجبوره اره فری بخدا حاجی (باباش)گفته باید دختر عموت و بگیری می دونی حاجی و انا(مادرش)پدر مادر واقعیم نیستن من خرم باور کردم پا به پاش اشک ریختم ولی حالا به خریت خودم خندم مگیره عشق عقل و از سرم پریده بود جالب اینه که تا امروز از خدا می خواستم فقط واسه یه ثانیه هم که شده ببینمش بعداون بخاطر دیگران اینطوری با هام صحبت می کنه؟

امین هیچ وقت تا این حد دلمو نشکونده بودی خودت میدونی من چه جورم غرورم و بخاطر بابام هم زیر پا نگذاشت بودم ولی بخاطر توووو..............

ازت متنفر شدم ولی تنفری که با عشق همراهه

راستی یادته بهم گفتی با هیچ کس دوست نشم چون هیچ پسری ارزش نداره! زدم زیر قولم با تمام عشقی که بهت داشتم تصمیم گرفتم بهت خیانت کنم انتقام بگیرم از همه ی پسرا ولی حیف که علیرضا(دوست جدیدم)دقیقا نقطه ی مقابل تو

واقعا دوسم داره از ته دل عشق شو فریاد میزنه حتی حاضره با خانوادم صحبت کنه ولی نمی زارم

اخه لا مصب بعد تو هیچ کسی تو این دل صابمرده جا نداره تو چه کردی با من ؟

دیوونه شدم یکی منو نصیحت کنه؟

اینم بدون دیگه هیچ قت اجازه نمیدم وارد زندگیم شی دروغگووووووووو

هرچه دادم به او حلالش باد جز ان دل که مفت بخشیدم

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 1:24 موضوع: | لینک ثابت

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 21:31 موضوع: | لینک ثابت

من تا ابد منتظرتم نمی دونم کارت در حقم نا مردی بود یا نه ولی هر چیکه بود منو خرد کردشکست دلمو  نفرینت نکردم ولی امیدوارم خوشبخت شی یادته می گفتی هر کی دل این دختر کوچولو رو بشکونه می کشمش حالا خودت شکستیش  هر کاری میکنم نمی تونم ببخشمت خدا تقاصم و از اون ............... می گیره مطمئن باش       خوشبخت باشید

 

نوشته شده توسط یه دختر کوچولو در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 20:41 موضوع: | لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I